در قيد غمم٬خاطر آزاد کجائی؟
تنگ است دلم٬قوت فرياد کجائی؟
کو همنفسی تا نفس شاد بر آرم؟
مجنون تو کجا رفتی و فرهاد کجائی؟
ای ناوک تأثير که کردی سفر از دل!
ميخواست ترا ناله به امداد کجائی؟
با آنکه ز ما هيچ زمان ياد نکردی!
ای آنکه نرفتی دمی از ياد کجائی؟
ميخواستی آزرده ببينی دل ما را!
اکنون که غمت داد ستم داد کجائی؟
در عشق به يک جلوه((حزين))کار تمام است!
من برق به خرمن زدم ای باد کجائی؟
((حزين لاهيجی))
حزین لاهیجی(۱۱۰۳-۱۱۸۱ ه.ق)
شیخ محمدعلی حزین لاهیجی اصفهانی در اصفهان تولد یافت,وی مدتی در اصفهان بود و در هنگام حمله افغانان از این شهر بیرون رفت و در بلاد ایران و عراق و حجاز و یمن مسافرت کرد و سرانجام به هندوستان رفت و در انجا مقیم شد.
از تالیفات او تذکره حزین در شرح احوال شاعران و تاریخ حزین شامل ذکر حوادث روزگار خود اوست.دیوان اشعار نیز دارد و شعرش ساده و روان است.حزین در بنارس هند در گذشت.
پیامبر اکرم(ص) فرمودند:
تقوی,شریفترین عمل است.
تاخیر بدهکار توانگر,ظلم است.
گدایی توانگر,اتش است.
ذکر نعمتهای خدا,شکر است.
انتظار فرج بوسیله صبر,عبادت است.
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٥/٦/۳٠ - رهگذر
رو سر بنه ببالين٫تنها مرا رها کن!
ترک من خراب٫شبگرد مبتلا کن!
ماييم و موج سودا٫شب تا بروز تنها!
خواهی بيا ببخشا٫خواهی برو جفا کن!
از من گريز تا تو٫هم در بلا نيفتی!
بگزين ره سلامت٫ترک ره بلا کن!
ماييم و آب ديده٫در کنج غم خزيده!
بر آب ديده ما٫صد جای آسيا کن!
بر شاه خوبرويان٫واجب وفا نباشد!
ای زرد روی عاشق٫صبر کن وفا کن!
درديست غير مردن٫کان را دوا نباشد!
پس من چگونه گويم٫کاين درد را دوا کن؟
((مولوی))
مولوی (۶۰۴ - ۶۷۲ ه.ق)
مولانا جلال الدین محمد فرزند سلطان العلما بهاالدین محمد معروف به بها ولد از بزرگترین شعرای متصوف ایران, به سال (۶۰۴ ه.ق) در بلخ که از مراکز فرهنگ و ادبیات و عقاید ایرانی شمرده می شد تولد یافت. اولین تعلیم و تربیت و ارشاد و هدایت جلال الدین در نزد پدرش بهاالدین ولدبود و یک سال بعد از وفات او که به سال (۶۲۸ ه.ق) اتفاق افتاد سید برهان الدین محقق ترمذی که از شاگردان سابق ولد بود و در این موقع در سلک خواص و اولیای اهل طریقت مقامی داشت به قونیه امد و جلال االدین از مجالس او کسب فیض کرد و نه سال تمام در تحت ارشاد ان مرد عارف بود, و در انجا جلال الدین مانند پدرش به امر سلطان بنای تعلیم و تدریس علوم شرعی نهاد, و همچنان به نشر نفحات انس مشغول بود تا روزی گردش روزگار او را با یکی از اوتاد زمان و نوادر دوران به یکجا اورد و این ملاقات در حیات جلال الدین تاثیری عظیم کرد.این شخص عبارت بود از شمس الدین محمد بن علی تبریزی که ژولیده پیری از پیران صوفیه بود و نفسی گرم و جاذبه ای بزرگ و بیانی موثر داشت. در این موقع که سال (۶۴۲ ه.ق) باشد به سراغ جلال الدین به قونیه امده بود و در اول نظر بارقه عشق و حقیقت را در چهره او دید. از تعظیم و احترامی که جلال الدین در اشعار و اقوال خود نسبت به شمس ابراز می کند, نیک پیداست که تاثیر نفس او در دل جهانگیر جلال الدین بس عمیق بوده است. گفته اند: شمس در مقام وجد و شوق عنان اختیار از دست می داد و مضمرات درون را به زبان می اورد, و در برابر معتقدات قشری عوام بی پروا بود, و اسرار را فاش می کرد, و بساط سماع و طرف عارفانه را بی باکانه می گسترد چنانکه بنا به روایت از این راه دشمنان بسیار پیدا کرد و روزی از سو حادثه, عوام قونیه بر او شوریدند و به تحقیق معلوم نیست که در این شورش چه بر سر شمس امد ولی انچه مسلم است بعد از ان حادثه وی هرگز روی به کسی ننمود و به گفته بعضی او را در ملع عام کشتند (۶۴۵ ه.ق) و علا الدین پسر ارشد مولانا نیز در این معرکه سخت مجروح شد و جان سپرد. مولانا جلال الدین بعد از این همه سرگذشت و ریاضت و تجربه در عالم عرفان به مقام بلندی رسید و قطب سالکین ان مسلک گردید و چنانکه رسم مشایخ ان طایفه است خلیفه ای برای خود معین کرد و اولین خلیفه او صلاح الدین فریدون زرکوب نام داشت که مولانا توجهی خاص و علاقه ای وافر و اعتقادی بسیار نسبت به وی ابراز می فرمود بحدی که این توجه مایه حسد مریدان واقع می گشت و او ده سال در این خدمت بود. بعد از او یعنی به سال (۶۵۷ ه.ق) حسام الدین حسن بن محمد را به خلافت خود برگزید و او یازده سال در حال حیات مولانا خلیفه و دوازده سال بعد از وفات جانشین او بود.
مثنوی معنوی بزرگترین میوه افکار و بهترین جلوه اشعار جلال الدین بلکه کاملترین دیوان تصوف در زبان فارسی است که به شمار ۲۶ هزار بیت و در ضمن ۶ دفتر در بحر رمل سروده شده است. بعد از مثنوی تصنیف بزرگ مولانا, مجموعه غزلیات اوست که دیوان شمس تبریزی نام دارد که ان را به نام مرشد و قائد روحانی خود کرده است و ان مرکب است از غزلیات عرفانی و ترجیع بند و رباعیات. این غزلیات نمونه ذوق و مظهر شوق و نماینده شور و عشق معنوی است و هر خواننده و شنونده صاحبدل را از عالم قیل و قال به جهان وجد و حال سوق می دهد. گذشته از مثنوی و دیوان, کتابی منثور به نام (فیه مافیه) از گفته های جلال الدین خطاب به معین الدین پروانه که به حلقه درس و صحبت استاد گرویده بود موجود است و ان نیز در مطالب عرفانی است. وفات مولانا در شهر قونیه اتفاق افتاد و در مقبره پدرش مدفون شد.
رسول اکرم(ص) فرمودند:
افت خرد, سفاهت است.
افت عبادت, سستی است.
افت شجاعت, ستم است.
افت سخاوت, منت است.
افت زیبائی, خودپسندی و کبر است.
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٥/٦/٢٩ - رهگذر
يک چشم زدن وقت می ناب نداريم!
تا شيشه ببالين نبود خواب نداريم!
تا بوسه چند از لب پيمانه نگيريم!
چون شيشه خالی بجگر آب نداريم!
در روز حريفان دگر باده کشانند!
ماييم که می در شب مهتاب نداريم!
از حادثه لرزند بخود قصر نشينان!
ما خانه بدوشان غم سيلاب نداريم!
در دايره بی سببی نقطه محويم!
هرگز خبر از عالم اسباب نداريم!
((صائب تبريزی))
صائب تبریزی (۱۰۱۶ - ۱۰۸۱ ه.ق)
محمد علی صائب پسر میرزا عبدالرحیم اصلش از تبریز بود.پدرش در زمان شاه عباس به اصفهان مهاجرت کرد و صائب در انجا در حدود سال (۱۰۱۶ ه.ق) تولد یافت و بعد از تحصیلات در اوایل جوانی سفر مکه,و بعد عزیمت هند کرد و مدتی در کابل اقامت ورزید و مورد توجه ظفرخان والی انجا که خود قریحه شاعرانه داشت واقع شد. بعد به همراهی ظفرخان به دربار شاه جهان رفت و در نزد ان پادشاه تقرب پیدا کرد. اقامتش در کابل و هند شش سال طول کشید. مسافرت او به هند در حدود (۱۰۳۶ ه.ق) اتفاق افتاد و یکی از عوامل این مهاجرت رنجیدگی او از قدرنشناسی هم میهنان خود بود. بعد پدرش او را از هند به اصفهان باز خواست. چون صیت سخنش در هند و ایران بلند بود لاجرم جلب نظر شاه عباس ثانی را نمود و ان پادشاه او را بنواخت و ملک الشعرای خود قرار داد و صائب ان پادشاه را بستود و قصه جنگ او را با شاه جهان که در (۱۰۵۹ ه.ق) اتفاق افتاد به سلک شعر کشید. صائب شاعر سبک هندی بوده و در فن ارسال المثل استاد بود,در اصفهان جهان را بدرود گفت. دیوان او ۱۲۰ هزار بیت دارد.
رسول اکرم(ص) فرمودند:
حیا, سر تا پا خیر است.
حیا, جز خیر ثمری ندارد.
مسجد, خانه پرهیزکاران است.
افت علم, فراموشی است.
افت سخن, دروغ است.
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٥/٦/۱٤ - رهگذر
ما که با درد آشنا وز خويشتن بيگانه ايم!
بهر خلق افسانه ميخوانيم و خود افسانه ايم!
گر چه صد پروانه را شمعيم از سوز درون!
صد هزاران شمع را از سوز جان پروانه ايم!
در ميان مردمان بيگانه بوديم از نخست!
تا زمان بر ما سر آيد همچنان بيگانه ايم!
ترک اين غافل نمائی کی کنيم ای عاقلان؟
شهر شهر غافلان است و نه ما ديوانه ايم!
در حق ما هر گروهی را گمان ديگر است!
کس ندانست اين که ما گنجيم يا ويرانه ايم!
((مسعود فرزاد))
مسعود فرزاد ( )
اطلاعات شاعر مذکور در دسترس نمی باشد.
رسول اکرم(ص) فرمودند:
هدیه, چشم و گوش را می رباید.
خیر, به پیشانی اسب بسته.
اسب سرخ مو, مبارک است.
سفر, قطعه ای از عذاب است.
اطاعت زن, موجب پشیمانی است.
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٥/٦/۱٠ - رهگذر